ميرزا خانلرخان
221
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
را وامىگذارد قبول نمىشود . از شتر هم نفرى دو تومان مىگيرند . وقت ظهر گفتند نايب نوشته است به ميرزا محمد كه حضراتى را كه تشريف آوردهاند ، يك روزه خرج بدهيد و اگر دو روزه مىخواهند ، خودشان درب انبار را بشكنند بردارند . گفتم : همان يك روزه را هم پول بدهيد بخرند آدم خودم پول داد خريد . بلدى كه از خور آورده بودم ، سه هزار انعامش دادم مرخص كردم . به باغبان منزل دو هزار انعام داده روانه شديم . روز چهارشنبهء پنجم . يكساعت پيش از صبح يعنى چهار ساعت به دسته مانده ، برخاسته سوار شديم از منزل اربآباد . دو از دسته گذشته به قريه « دهوك » رسيديم . شش فرسخ مسافت است در دهوك نهار خورديم ، خوابيديم . بعد از ظهر برخاسته رفتم به گردش . اين قريه چشمهاى دارد بالاى ده كه آب از زمينش مىجوشد . و در سرچشمه گودال بزرگى اسطلخ مانند دارد كه يك قد آدم آب جمع مىشود ، و بعد جارى مىشود به قدر يك سنگ آب كه در دو سه محلش هم آسيا ساختهاند ، از اين آب مىگردد . ديگر هيچ محتاج به تنقيه و مرمتى نيست بسيار آب صاف ملايمى دارد . مثل آب فين كاشان . آدم خيلى ميل مىكند ميان آن برود . من هم رفتم . پشت پا و ناخنها در كمال لطافت و سفيدى پيداست اين چشمه چهار شبانه روزش مال عماد الملك يعنى يك شبانهروزش وقف است بر مزار يك پيرى كه مىگويند اسمش « پهلوان مردان » بوده و خيلى مراددهنده است كه پهلوى همين چشمه مدفون است و در دست عماد الملك است . و مزار شيخ بعضى پايهاى خراب شده ، در اطرافش است و قبر خودش كاهگل اندود است . معلوم نيست كه اين وقف به چه مصرف اين موقوف عليه برسد . سه شبانهروز ديگرش از موقوفات ميرحسن خان است كه دست حاجى ابراهيم خان عموى عماد الملك است . باقى اين چشمه و قريه بيشترش مال آدمهاى عماد الملك است ، كمترش مال رعيت . مدار اين آب بر دوازده شبانهروز است و هر